مرتضى مطهرى
347
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
است ما نمىدانيم چقدر شرايط دارد و آيا علم بشر روزى به همهء آن شرايط وقوف پيدا خواهد كرد يا نه ؟ ولى اين را مىدانيم كه اگر بشر آن شرايط را بشناسد قطعاً عملى است ؛ يعنى محال است كه آن شرايط فراهم بشود و خداوند خلق نكند ، چون خداوند خلّاق است ، خلّاق غيرمتناهى است ، يعنى فيض و جود غيرمتناهى دارد . امكان ندارد در جايى امكان وجود پيدا بشود و او خلق نكند . محال است شيئى امكان وجود پيدا كند و خدا خلق نكند . هرچه خلق نشده امكان وجود نداشته است . پس اگر ما شرايط و امكانات فراهم كرديم بايد خلق بشود . پس اينها حرف مفت است كه كليسا گفته است دخالت در كار خدا كردى . كليسا نه خدا را شناخته و نه كار خدا را كه چنين حرفى زده است . ماده و نيرو بعد صاحب كتاب جملهء مبهمى مىگويد كه اين جملهء مبهم ابتدا ممكن است ناظر به همين سخنى باشد كه ما گفتيم ولى وقتى كه دقت كنيم [ مىبينيم ] نه ، ناظر به اين سخن نيست ، ناظر به يك مطلب ديگرى است . مىگويد كه در مورد اين خلقت خودبه خودى يا به قول ماركس تناسل خودرو - كه معناى اين خودبه خودى و خودرو را فهميديم كه روى چه نظرى مىگويند - تازه اينجا يك سؤال بالاترى ظهور مىكند ولى مكتب ماركس حتى از طرح اين سؤال خوددارى مىكند . بعد خودش يك جواب خيلى مبهم پيچيدهاى مىدهد و رد مىشود و آن اين است : در مورد اين كه بدانيم آيا مسئله دوباره در يك سطح بالاتر ظهور نخواهد كرد ؟ ( يعنى باز ايرادى بر اين مكتب وارد نخواهد شد ؟ ) يعنى اين نيروى مرموز كه خود مولّد عالم است از كجا ناشى مىشود ؟ مكتب ماركس از طرح اين سؤال خوددارى مىكند يا به عبارت بهتر مسئله را با همانند ساختن اين نيرو با خود ماده حل مىكند . ماديگرايى اين مكتب نيز در همين است . اين سؤال ابتدا خيلى بىمعنى به نظر مىرسد . مىگويد كه سؤال اين است : اين نيروى مرموز كه خود مولّد عالم است از كجا ناشى مىشود ؟ اگر معنى اين سؤال اين است كه عالم چيزى است و يك نيرويى در ماوراء عالم است كه عالم را ايجاد مىكند ، اين همان چيزى است كه اينها [ دربارهاش سخن گفتهاند . ماركس ] گفت كه عالم خودش خودش را خلق مىكند . پس چيزى بيرون نيست . ولى بعد كه يك توضيحى مىدهد معلوم مىشود نه ، نظر عميق ترى دارد ، مىخواهد بگويد كه در عالم ، فيلسوفان هميشه دو چيز تشخيص دادهاند : ماده و قوه . قوه روى ماده عمل